صفحه نخست ارتباط با ما مشاهده در موبایل لینك RSS
كاربر میهمان خوش آمدید
شنبه 29 مرداد 1390
ز لیلایی شنیدم یا علی گفت به مجنون چون رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است كه هر دیوانه دیدم یا علی گفت

نسیمی غنچه ای را باز می كرد به گوش غنچه كم كم یا علی گفت

چمن با ریزش باران رحمت دعایی كرد و او هم یا علی گفت

یقین پروردگار آفرینش به موجودات عالم یا علی گفت

دلا بایست هر دم یا علی گفت نه هر دم بل دمادم یا علی گفت

به هر روز و به هر شب یا علی گفت به هر پیچ و به هر خم یا علی گفت

خمیر خاك آدم را سرشتند چو بر می خواست آدم یا علی گفت

علی در كعبه بر دوش پیمبر قدم بنهاد وآن دم یا علی گفت

عصا در دست موسی اژدها گشت كلیم آنجا مسلّم یا علی گفت

ز بطن حوت ، یونس گشت آزاد ز بس در ظلمت یم یا علی گفت

به فرقش كی اثر می‌كرد شمشیر شنیدم ابن ملجم یا علی گفت

مگر خیبر ز جایش كنده میشد یقین آن دم علی هم یا علی گفت
ارسال شده توسط نیما س.ب در ساعت 12:04 ق.ظ | نظرت شما ()